بستن تبلیغات

ماجرای سونوگرافی در هفته ششم بارداری
شکوفه زندگی ما
خاطرات نی نی دار شدن من
تاريخ : پنجشنبه 17 / 5 / 1392 | نویسنده : مامان خوشبخت
بازدید : مرتبه

خدایا من میدونم که تو من وهمسرم رو به تمام آرزوهامون میرسونی.

چون تو مهربانترین و قادر ترین موجودی هستی که میشناسم.

خدایا دوستت دارم.

*خدایا آرزو دارم که تولد ٢سالگی امیر حسین عزیزم رو توی خونه دلخواه خودمون جشن بگیریم.کمکمون کن قادر مهربان



موضوع :
تاريخ : جمعه 7 / 11 / 1390 | نویسنده : مامان خوشبخت
بازدید : 8240 مرتبه

20 شهریور 1390 از صبح یک استرس خفیف را حس میکردم.خلاصه عصر حدود ساعت 4 با پدرت و مامی رفتیم واسه سونوگرافی......مدتی منتظر ماندیم.بعد نوبت ما شد و دکتر گفت من در داخل ساک حاملگی جنین نمی بینم باید 15 روز دیگر مجددا سونو شوی.

تمام وجودم را غصه گرفت .توی راه برگشت دائم بغضم را کنترل می کردم ولی با اینحال باز هم اشکم جاری می شد.پدر عزیزتر از جانم می گفت نگران نباش توکل بخدا کن ....با شوخی می گفت نگفتم به کسی نگین هنوز زوده.....همش فکر میکردم چطور این 15 روز می گذره اصلا ممکن که بگذره.خلاصه از همان شب مامی به اتفاق ما به خونمون اومد(آخه قبلش خونه اونها بودیم).

niniweblog.com



موضوع :